تبليغاتX
m آوای



m آوای

حالاکه آمدی چترت راببنددرایوان این وبلاگ جز مهربانی نمی بارد



نویسنده : مجید ; ساعت 1:6 روز پنجشنبه چهارم تیر 1388

سلام

این آخرین پست من در وبلاگ آوایmاست.

در این مدت ازتمام کاربرانی که به من سرزدندوبانظرات قشنگشون باعث دل گرمی من می شدندازشون تشکر میکنم.

همچنین از تمام کسانی که من رو لینک کردند و وبلاگ بنده رو قابل دونستندلازم می بینم تشکر کنم.

امیدوارم در کاروبلاک نویسی موفق باشید.

با درودوسپاس از همه ی شما دوستداران آوایm.

به امید موفقیت




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 1:2 روز پنجشنبه چهارم تیر 1388

ای عشق ممد کن که به سامان برسیم

چومزرعه تشنه به باران برسیم

یامن برسم به یارویا یاربه من

یاهردوبمیریم وبه پایان برسیم

من نامه ام را برروی دیوارکوچه مان می نویسم تااگر،اگرروزی گذرتان از کوچه مان

 افتاد دل نوشته ی مرا برای خود بخوانی.واگرشدردپایی ازخودبردرکلبه ی تنهایی ام

 برجای بگذار.

زندگی مانند دیکته می مونه،هی غلط می نویسیم وهی پاک می کنیم.

غافل از اینکه روزی داد می زنن ورقه ها بالا!!!!

اشتباهات تجربه ی ما برای ادامه ی زندگی است.

اماافسوس که گاهی این اشتباهات به اندازه ایی بزرگ است که انسان هایی رااز هم دور

 می کند.

وافسوس بیشتر اگربخواهیم اشتباهاتمان را با قربانی کردن دیگران جبران کنیم واعتماد

 سلب شده ی دیگران را بدست آوریم.

وگاهی حتی در مبارزات جنگ های روانی قرآن را سرنیزه کنیم.

خیلی وقت ها ما هم حرف هایی داریم که می تواند به ما کمک کنداز تهمت وافترا ومقصربودن رهایی پیدا

 کنیم.ولی سکوت میکنیم.

خیلی از آدما کینه به دلشون راه ندارد،وتا حالا حتی یک بار زبان به نفرین نگشوده اند.

خدارا شکر که پیش اوسربلندم از بابت صداقتم؛هرچندکه شایددرنظر بندگانش منفورباشم.

سلام می کنم به سامان،سلام به روشنایی وفروغ

سامان:ساده وآرامبخش

حالاکه این دل نوشته رامی خوانی من غرورم را کنار گذاشته ام وهمین طور تعارف

 را؛وبازهم باصداقت حرف هایم را نگاشته ام.

انسان ها قابل تغییر هستند.

من نیز دیگرآن مجیدنیستم وامیدوارم که این تغییر،تغییرمثبت وموثری در راه رسیدن به

 اهداف وموفقیت هایم در زندگی باشد.

قانون جذب:ما چیزی را بدست می آوریم که به آن فکر می کنیم.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 21:51 روز دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388

سلام.همه گله میکردند که چرا دیگه آپ نمیکنم.از همه ی شما معذرت میخوام.

راستش یک مشکلی برام پیش امده بود که حالا دیگه تقریباً حل شده.

ولی بازم منوببخشید چون بعد از این پست یه چند وقتی بازم نمیرسم بنویسم.خیلی حرف دارم که بزنم ولی اصلاً وقتشو ندارم.راستش همین الان هم گیج شدم که درباره ی چی حرف بزنم؟

آره؛درباره ی دانشگاه:

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! تعجب کردی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

من اعتقاددارم دانشگاه مثل یه کشور کوچکه؛آخه توی هر دانشگاهی دانشجوهای اون از سراسر یک کشور اونجا جمع میشن.همه گویش های مختلف دارن،طرز فکرمتفاوت،سلیقه ها وتربیت های گوناگون.

اما این چیزها زیاد مهم نیست.حداقل تودانشگاه های ما ایرانی ها مهم نیست چون دانشگاه بیشتر از اون که به دنبال انتقال دانش به دانشجو باشه به فکر گرفتن شهریه هاست.

من با خیلی از بچه ها صحبت کردم وجالب بود همه اونا با این نظریه موافق بودن.اون ها بااین نظریه ی من که دانشگاه بیشتر ازاون که به یادگیری وارتقاء سطح علمی ماکمکی بکنه،بخاطر شرایطی که در اون هست به ما مردم شناسی،جامعه شناسی به معنای واقعی رویادمیده ومارو باتفکرها ،اندیبشه وتربیت های مختلف آشنا میکنه.

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 17:58 روز جمعه بیست و یکم فروردین 1388

دیروزغریبیست،امروزآشنایست وفردافراموشیست

پس امروز می نویسم تا در فراموشی فردا این غریبی را یاد کنید.

کودک عشق،نمی داند که می بخشد،فقط می بخشد،نمی داند چه معصوم است،فقط معصوم است،نمی داند فریب چیست!گاهی فریب می خورد،ونمی داند مجازات چیست،پس مجازات نمی کند وخیلی نمی داندو اینکه نمی داند،خودپاکی است،خود زیبهایست،خود عشق است!

کودک عشق،اعتماد می کند.چون در وجودش به احساسی که از تولد با اوست نزدیک است،این احساس به او القا می کندکه همه چیز در برکت وامنیت است وکسی بااوست،اورا نمی شناسد،اوراندیده ونخوانده،فقط می داند،کسی با اوهست،وکسی بااوهست.  




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 11:28 روز چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388

 زني از خانه بيرون آمد و سه پيرمرد را با چهره های زیبا جلوي در ديد.


به آنها گفت: « من شما را نمي شناسم ولي فکر مي کنم گرسنه باشيد،

بفرمائيد داخل تا چيزي براي خوردن به شما بدهم.»


آنها پرسيدند:« آيا شوهرتان خانه است؟»


زن گفت: « نه، او به دنبال کاري بيرون از خانه رفته.»


آنها گفتند: « پس ما نمي توانيم وارد شويم منتظر می مانیم.»


عصر وقتي شوهر به خانه برگشت، زن ماجرا را براي او تعريف کرد.


شوهرش به او گفت: « برو به آنها بگو شوهرم آمده، بفرمائيد داخل.»


زن بيرون رفت و آنها را به خانه دعوت کرد.

آنها گفتند: « ما با هم داخل خانه نمي شويم.»


زن با تعجب پرسيد: « چرا!؟»

يکي از پيرمردها به ديگري اشاره کرد و گفت:

« نام او ثروت است.»

و به پيرمرد ديگر اشاره کرد و گفت:

« نام او موفقيت است.

و نام من عشق است،

حالا انتخاب کنيد که کدام يک از ما وارد خانه شما شويم.»


زن پيش شوهرش برگشت و ماجرا را تعريف کرد.

شوهـر گفت:« چه خوب، ثـروت را دعوت کنيم تا خانه مان پر از ثروت شود! »

ولي همسرش مخالفت کرد و گفت:« چرا موفقيت را دعوت نکنيم؟»


فرزند خانه که سخنان آنها را مي شنيد،

پيشنهاد کرد:« بگذاريد عشق را دعوت کنيم تا خانه پر از عشق و محبت شود.»


مرد و زن هر دو موافقت کردند.

زن بيرون رفت و گفت:« کدام يک از شما عشق است؟ او مهمان ماست.»


عشق بلند شد و ثروت و موفقيت هم بلند شدند و دنبال او راه افتادند.

زن با تعجب پرسيد:« شما ديگر چرا مي آييد؟»


پيرمردها با هم گفتند:

« اگر شما ثروت يا موفقيت را دعوت مي کرديد، بقيه نمي آمدند

ولي هرجا که عشق است ثروت و موفقيت هم هست! »


آری... با عشق هر آنچه که می خواهید می توانید به دست آوردید.

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 20:47 روز دوشنبه هفدهم فروردین 1388

سلام.میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست.بهارش گرچه پر بارون بود ولی از جهات دیگه برای من خوب نبوده. نمیدونم چرا احساس میکنم زندگیم تکراریه خیلی هم کنف وبی حوصله شدم.احساس میکنم تنهای تنها شدم.نمیدونم چم شده.

ولی امیدوارم شما سال خوبی رو شروع کرده باشید وسال بابرکتی روبراتون آرزو میکنم.تا بعد.بای




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 13:10 روز شنبه پانزدهم فروردین 1388

میلادامام حسن عسکری(ع)رابه ساحت مقدس ولی عصر وهمه شما عاشقان اهل بیت تبریک عرض میکنم


دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 15:49 روز پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387

اميدوارم هميشه
مثل ماهي زنده
مثل سبزه زيبا
مثل سمنو شيرين
مثل سنبل خوشبو
مثل سيب خوش رنگ
و مثل سکه با ارزش باشيد




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 11:1 روز چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387

این روزها اغلب وبلاگ ها وسایت ها سیاسی شدن،خوب گفتیم ماهم از این قافله عقب نمونیم.

تواین پست میخوام درباره ی آقای رئیس جمهور بنویسم.

اجازه بدید اول یه بیوگرافی از احمدی نژادارائه کنم.

محمود سبورجیان[۳] در ۶ آبان سال ۱۳۳۵ در بخش آرادان از توابع گرمسار در استان سمنان به دنیا آمد. به گفته وی پدرش آهنگر بود و هفت فرزند داشت. محمود سبورجیان، که چهارمین فرزند خانواده‌ است، به همراه خانواده در سن یک سالگی از آن شهرستان به تهران آمده و ساکن تهران شدند.[۴] بعدها نام خانوادگی ایشان به احمدی‌نژاد تغییر می‌کند.

محمود احمدی‌نژاد ششمین رئیس جمهوری اسلامی ایران و رئیس جمهور کنونی این کشور است.

وی در ۳ تیر ۱۳۸۴ در دور دوم از نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری ایران،پیروز شد. محمود احمدی‌نژاد از نخستین سخنرانی‌های انتخاباتی، هدف خود و یارانش را آوردن پول نفت به سر سفره های ملت و تحقق دولت اسلامی اعلام کرد.[۲] دورهٔ ریاست جمهوری او در مرداد ماه ۱۳۸۸ پایان می‌یابد.

چه کسی «پوپولیست» است؟

     توجه عمدی به ظاهر الفاظ و تغافل از معانی تاریخی آنان، شیوه ی مالوفی در محافل ژورنالیستی است. بسیاری از خوانندگان علاقه مندند تا همه را دسته بندی شده بشناسند و بی دردسر درباره شان به قضاوت بنشینند و این خدمت را ژورنالیستها به خوبی برایشان انجام می دهند. لازم نیست خیلی تلاش کنیم تا اثبات کنیم که خاتمی پوپولیست است یا احمدی نژاد، فقط کافی است بنویسیم: «بی شک محمود احمدی نژاد از پوپولیست ترین سیاستمداران معاصر ایرانی است.»(صفحه 24 روزنامه هم میهن 10/4/86)) آنگاه می توانیم او را بخاطر لباسش، ساده زیستی اش، سفرهایش به مناطق محروم و هم کلامیش با مردم عادی به عوامگرایی و مآلا به خروج از اخلاق متهم سازیم!*

 ولی معنای حقیقی پوپولیسم چیست؟ پوپولیسم را در رها کردن مصالح حقیقی مردم و فدا کردن آنها بپای امیال روزمره و زودگذرشان معنا کرده اند. برای اندازه گیری چگالی پوپولیستی یک دولت باید میزان پایبندیشان را به مصالح حقیقی کشور و ملتشان اندازه گیری کنیم نه شیوه ی پوشش و الفاظ و کلماتشان را. کار ژورنالیسم در عصر سیاست ورزی مدرن، انحراف افکار و دغدغه های عمومی از تمرکز بر روی قدیمی ترین مطالبه انسان یعنی «عدالت» به ویترین شیک وخوش آب و رنگ حرفهای روشنفکرانه است. 

 مردم به ذوق حضور درمی یابند که کرامت انسانی بیش از آنکه به دغدغه های ذهنی نخبگان در باب توسعه ی سیاسی مربوط باشدبه مسابقه رفاه طلبی، مصرف گرایی مفرط، اشرافیت دولتمردان، فراموشی حاشیه نشینان و گرسنگی شکم هایشان مرتبط است. آنانی را که سالها تصمیمات مهم رادر گلوگاههای اقتصادی و سیاسی کشور خاک کردند تا پیروز انتخابات آینده باشند  بیشتر سزاوار صفت "پوپولیست"هستند تا کسانیکه حاضرند براساس نتایج کارشناسی شده، جسورانه اتفاقات بزرگ را رقم زنند.

  احمدی نژاد به این معنا نخبه گرا نیست چرا که ترجیح می دهد بجای سخن گفتن از شکاکیت پست مدرنیستی در جمع روشنفکران دانشگاهی، در میان عوام مردم  از کرامت انسانی مبتنی بر عدالت سخن بگوید ولی سخن سعید حجاریان را بجا و هوشمندانه می دانم آنجا که گفت:

«ما در سال 76 از پوپولیسم استفاده کردیم و این منافعی برای ما داشت، اما اکنون باید از آن فاصله بگیریم.»**

اما او شاهد بود هیچگاه آنان فاصله نگرفتند تا تاریخ سیاسی برای معنا کردن پوپولیسم از واژه "نخبه گرایی" کمک بگیرد.

واماسوتی های دولت کریمه:

1-شعار آوردن پول نفت بر سر سفره های مردم.(ماکه پولی ندیدیم).

2-تعویض متعدد وزرای کابینه.

3-ارائه طرح تحول اقتصادی(کدوم طرح؟؟؟حالاکی اجرامیشه؟؟؟)

4-حمایت رئیس جمهور ازآقای کردان بعد از استیضاح ایشان در مجلس.

5-به کار بردن عبارت کاغذ پاره برای یک مدرک دانشگاهی.

6-کم شدن مقدار مالکیت ایران ازدریای خزر در دولت کریمه.

7-اجازه دادن به نیکاراگوئه که از ایران به عنوان حیاط خلوت خوداستفاده کند.

والبته سوتی ها ودروغ های بیشمارشاخ داری دیگه که ایشان به خورد این ملت دادن که اگه بخوام به ریز این مسائل واردبشم هم پستم طولانی میشه وهم اینکه میترسم کار دستم بده.

 

 

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 21:22 روز جمعه بیست و سوم اسفند 1387

دخترا این کارها را اصلا انجام نمی دن !!!



 

دخترا اصلا بيني ها شون رو عمل نمي کنن

  هيچ وقت موهاشون رو طلايي نمي کنن مادر زادي مش شده است

  هيچ وقت به هم ديگه چپ چپ نگاه نمي کنن واز حسودي نمي ترکن

  تمام طلا جواهراشون اصل اصله

 

 هرگز قبل از ازدواج ابر هاشون رو بر نمي دارن عمرا بردارن کي گفته بر مي دارن نه بابا بر نمي دارن که   مرتبش مي کنن  

 

 بي اجاز ه بابا مامان هيچ وقت بيرون نمي رن

 

 به بهانه کتابخونه يا درس خوندن با دوستشون که با يه پسر نمي رن بيرون باورکنين  

 

  انقدر خواستگار دارن که نمي دونن به کدوم جواب بدن

 

  هميشه سر به زيرن اصلا به غريبه ها نگاه نمي کنن کاش فقط نگاه بود

 

  بعد ازدواج تازه مي فهمن حروم شدن تفلي ها خونه بابا شون همه چي داشتن  

 

  چشماشون رو اصلا لنز نمي زارن رنگش مادر زادي سبز و آبيه و خاکستري بنفش وزرد و قرمز

 




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 18:40 روز دوشنبه نوزدهم اسفند 1387

حضرت محمد (ص) در عام الفیل به سال 570 میلادی در روز جمعه 17 ربیع الاول قدم به عرصه این جهان خاکی نهاد و با وجودش عالمی را از جهل و گمراهی نجات بخشید. او عرش نشینی بود که با فرش نشینان همراه گشت تا آنان را هم با خود به عرش ببرد.

ز احمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندر این یک میم غرق است

امام صادق(ع)

در هفدهم ربیع الاول سال هشتاد و سه هجری چشم به جهان گشود. از آغاز ولادت تا شهادت آن امام، ده تن از امویان حکومت کردند که آخرین آنها منصور دوانیقی است. تتبع در اخبار و فقه شیعه نشانگر این است که روایت‌های رسیده از امام صادق(ع) مجموعه‌ای گسترده و متنوع است و برای همین است که مذهب شیعه را مذهب جعفری می‌نامند. اصحاب حدیث، نام راویان آن امام همام را چهار هزار تن نوشته‌اند.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 10:14 روز یکشنبه بیستم بهمن 1387

 

سلام به همه دوستای خوبم

ممنون از اینکه بهم سر میزنید و با نظرای قشنگتون تنهام نمیزارین

راستش یه سوالی برام پیش اومده بود

در مورد همین مطلبی که دکتر شریعتی

تو عکس زیر گفته:

دوست داشتن برتر از عشقه..

واقعا تفاوت دوست داشتن و عشق درچیه که دکتر شریعتی اینوگفته!!؟؟

ازتون میخوام که اگه میدونید تو نظرات برام تفاوت این دو رو بگید..

و همینطور دلیل این حرفی که دکتر شریعتی زده..

ممنون...




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 15:18 روز چهارشنبه نهم بهمن 1387

دیشب جای همتون خالی.دیشب برای خداحافظی از یه هم دانشگاهی با بچه ها دور هم جمع بودیم.

خانم حسینی که دو ترمی بود میهمان دانشگاه مابود.از ترم آینده قراره به دانشگاه خودشون برگرده.

بچه ها سنگ تموم گذاشتن.

موقع خداحافظی که میشه دل من خیلی میگیره وحس عجیبی پیدا میکنم.به همین خاطر به من زیاد خوش نگذشت.

خوب خانم حسینی به امید دیدار امیدوارم هرکجا میری به یاد بچه های تشکل باشی.




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 15:5 روز چهارشنبه نهم بهمن 1387

امروز نه اینکه سرم خلوت تر باشد که اصلا هم نیست! اما خودم را قبولانده ام که حتما باید امروز به وبلاگم سر بزنم.

دیروز یکی از دوستانم زنگ زده بود و کلی گله می کرد از اینکه بی معرفت شده ام و سراغ از هیچ کس نمی

گیرم. دلم نمی خواهد بگویم که گرفتارم و سرم شلوغ است که حتی گفتنش هم گرفتارترم می کند اما واقعیتی

است انکار ناپذیر... یک روزهایی به شدت درگیر کارم هستم و قند عسل بودن هم نمی گذارد که کلاس های

دانشگاه را نروم و بالا رفتن سن را هم که دوستان نه می بینند و نه برمی تابند!

اما برای خودم که می دانم این ها همه بهانه اند، شاید علت اصلی، شاد نبودن های گاه و بی گاهم باشد.

زندگی در مسیری یکنواخت می کوبد و می رود و من گرچه نمی خواهم در یکنواختی آن غرق شوم اما ناگزیرم باله

های خسته ام را به تن کوب موج هایش بسپارم گاه، تا توان خسته گی هایم را برتابم.

غریبانه است این دنیا... از مرز تن که بگذری صدایت را می برد، نگاهت را می شکافد و محصورت می کند در

چارچوب قابی آویزان به دیوار.... آن هم اگر دوستت بدارند تا بخواهند نگاهای ثبت شده ات را پیش رو داشته

باشند. می دانی دستهایم در فضای ژله مانند، چالاک جست و جوهای بیهوده است. من هم می دانم . من هم

می دانم باید برای فهمیدنش از مرز تن بگذرم. اما خدا را نمی فهمم. این قانونش را نمی دانم چطور باید تاب بیاورم

و بدانم. کاش صبری می داد با آرامش . کاش بینشی می داد با آگاهی و کاش می گذاشت بعضا با سر انگشت

لمس های انسانی، سبک خاطری را ارمغان دلهای عطش زده امان می کردیم....

نمی دانم. من خدا نشدم تا بدانم...

همان بهتر که خدا نشدم! خدای بداخلاقی می شدم و سخت سخت گیر! این را از این آشفته بدقلقی های بیشمارم می توانم حدس بزنم ...

اگر خدا شده بودی، چه جور خدایی می شدی؟ مهربان؟...سخت گیر؟... بخشنده؟... چه جور؟....




دسته بندی :

لینک مطلب



نویسنده : مجید ; ساعت 14:59 روز چهارشنبه نهم بهمن 1387

برای تو

تو خوبی ، می دانی چرا؟

چون تو می خندی زمن صادقانه

گریه می کنی برایم صادقانه

تو می گوئی ز من صادقانه

و صادقانه می گویم که تو خوبی

با آن دو چشم شیشه ای

با آن خرمن گیسو

با آن مطالب گیرا و سود مندت

می گویم و بدان که خوبی ، خوبی ، خوبی

تقدیم به پت




دسته بندی :

لینک مطلب




onLoad and onUnload Example